قناری را رنگ کن
صبح از ساعت پنج و نیم شروع کردم به رنگ زدن در
دیشب تمیزش کردم که صبح اول وقت برم سر وقتش
ساعت ۹ تمام شد
از وسط جرینگ هام شدم
دو سه روزه قهوه نخوردم
خانم صبحانه با چایی زنجبیل اورد. اتیش میشم بعدش خب 😐😀
صبح که من شروع کردم خروس همسایه هم میخوند و مرغاش که دوتا بودتد جوابش را میدادند
دیشب فکر کنم مرغ ها شب خوبی داشتن☺
بعد همساده کار کشته ی ما بیدار شد
اول یه دست دعوا با زنش کرد
بعد تا امدن برن بیرون هزار و هفتصد بار با داد دخترش را صدا زد
فکر کنم همساده شب خوبی نداشته😑🙄
میشد از نردبون میامدم پایین
و براش پخ...شه میکشتم جاااااا .ک ...ش را
یوخته استراحت کنم
برم اصلاح و دوش
در قشنگ شد
+ نوشته شده در شنبه یکم شهریور ۱۴۰۴ ساعت 9:22 توسط مکس دیوانه
|